مقدمه ای برای داستان تگرگ و شبنم

وقتی فصل یک داستان بی خوابی تموم شد، تصمیم گرفتم قبل از اینکه فصل دو رو بنویسم یه داستان کوتاه بنویسم تا ذهنم باز بشه. تو حین نوشتن داستان بودم ، دیدم یکی از شخصیتهام ذهنم رو درگیر کرد. انقدر که تصمیم گرفتم اونو از اون داستان جدا کنم و براش یه داستان بنویسم.

پس اون داستان رو گذاشتم کنار و شروع کردم به نوشتن داستان جدید. اینطوری شد که نطفه تگرگ و شبنم تو ذهنم بسته شد. در واقع تگرگ و شبنم مثل یه بچه شیطون در شکم مادر، مدام تو ذهنم بالا و پایین می پرید و بی تابی میکرد تا به دنیا بیاد و نوشته بشه.
چندین و چند بار نوشتمش و پاکش کردم و از نو نوشتم. تا بالاخره شد همین داستانی که میخونید.
من این داستان رو با عشق نوشتم و با عشق تقدیم شما میکنم.
امیدوارم خوشتون بیاد و لذت ببرید.

کوچیک شما – علیرضا داودی نیا

دیدگاه شما:

Your email address will not be published.

Site Footer

Sliding Sidebar

درباره من

درباره من

علیرضا داودی نیا هستم. قراره اینجا بنویسم. از زندگی از فناوری. از عاشقی و از جتمعه. از خودم و خودم ها. شاید بیشتر بیاموزم از زندگی و زندگی کردن.