جایی که باید عصبانی شد

به نام خدا
دوستانی که نوشته های بنده رو دنبال میکنند در جریان هستند که معمولا بنده معتقدم ما خیلی عصبانی هستیم و بهتر هست این عصبانیت ها رو ریشه یابی کنیم و از بین ببریم. و اکثرا دعوت به این کردم که نباید خیلی عصبانی شد.
اما تو این نوشته میخوام به این موضوع بپردازم که اتفاقا بعضی جاها باید عصبانی شد!

چند دختر و پسر جوان در پارک پلیس تهران توسط نیروی انتظامی دستگیر میشوند. اما این دستگیری با مقاوت بچه ها مخصوصا یکی از دختر خانمها مواجه شده و سبب درگیری بین اون و مامور نیروی انتظامی میشود. و یک ویدیو از بخشی از این ماجرا منتشر میشود. من سعی میکنم زیاد این ویدیو ها رو نبینم اما برای اینکه بنویسم باید میدیدم. دیدم و حالم بد شد. و به شدت عصبانی شدم.
عصبانی از اینکه کسی که در لباس خدمت به مردم هست ، و حقوقش رو داره از مردم میگیره و نشان عدالت و دادخواهی رو لباس و کلاهش حک شده، چطور به خودش اجازه میده با دختر این سرزمین اینگونه رفتار کنه؟
عصبانی از مردمی که ایستادند و منفعلانه و بی خاصیت فقط نگاه میکردند.
عصبانی از خودم که بخشی از این جامعه ام و کاری نمیکنم و نمیمیرم از این غصه.

عصبانی ام از کسانی که در ماجرای بی حجابی نگار جواهریان و ستاره اسنکندری، عنان از کف دادند و فریاد وا اسلاما سر دادند ولی حال سکوت کردند.
چرا؟ چون نقد نیروی انتظامی هزینه دارد اما نقد رامبد و ستاره اسکندری و دولت و … هزینه ندارد که هیچ تازه تریبون هم بهشان داده میشود.
بله من عصبانی ام و از این قضیه نه تنها باید عصبانی بود که باید مُرد. همانطور که حضرت امیر (ع) در خطبه ۲۷ نهج البلاغه و در داستان خلخال و تعرض به زن یهودی، به مردان مسلمان میگوید:
” براستی مردن به از این ماندن.”

ارادتمند

دیدگاه شما:

Your email address will not be published.

Site Footer

Sliding Sidebar

درباره من

درباره من

علیرضا داودی نیا هستم. قراره اینجا بنویسم. از زندگی از فناوری. از عاشقی و از جتمعه. از خودم و خودم ها. شاید بیشتر بیاموزم از زندگی و زندگی کردن.