یادداشتی برای قسمت دو سریال قورباغه

یادداشتی برای قسمت دو سریال قورباغه

توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود.

سه جنازه روی هم و تصویری از دوکارگر که در حال شست و شو و جمع آوری خون‌آبه هستند.

این تصویر شروع قسمت دو سریال است. در اینجا نشان داده می‌شود رامین (صابر ابر) زنده است. و منطق آن این است که تیر به گوشه سرش خورده و نمرده است. تا اینجا قابل قبول است. اما اتفاق دیگر شکلیک کارمندان نوری (نوید محمدزاده) به قلب او پس از فهمیدن زنده ماندن او می باشد. که در اینجا رامین که خود راوی داستان است میگوید قلبش به مانند قوباغه سمت راست است. اینجا احتمالا منطق نامگذاری سریال برای ما نمایان می‌شود.

اما منطق بعدی که داستان به ما نمیگوید و باز راوی برای ما مشخص میسازد این است که غیر از اینکه قلب راست است او دچار غلضت خون است و برای همین از تیر دوم هم نجات پیدا میکند.

واقعیت این است این هجم از منطق گذاری تو بخشی از داستان آن به واسطه راوی، حتی اگر از لحاظ علمی یا حتی فانتزی دچار اشکال نباشد ، خیلی جذاب و قابل قبول نیست. و مطمنا از ضعف فیلم به شمار می‌رود.

رامین تیر خورده و زخمی، چرا ناگهان دستش را از صندوق عقب ماشین میاورد بیرون و باگوشی شروع به فیلمبرداری میکند؟ قرار بوده از چی و برای چی فیلمبرداری کند؟

اصلا چرا گوشی هنوز همراهش هست؟! اینا بخشی از سوالات بی جواب این بخش هستند که با سوالاتی همچون، چرا اصلا نوری آنها رو تو بیابونی جایی خاک نکرد که ردی از خودش باقی نمونه؟! چرا الکی صحنه سازی کرد؟! و… هنوز جوابی براشون پیدا نشده.

هر چند بالاخره اینجای داستان سرنخ کلاف داستان به دست ما میاد که گویی نوری قابلیت هیپنوتیزم دارد.

اما اوضاع بدتر هم میشود که داستان میپردازه به معرفی شخصیت های نوچه های نوری.

داستان سگ کشی و تیراندازی اشتباهی و دادگاه و همخونه شدن این دو نفر، انقدر پرت و مسخره و افتضاح است که بهتر است درموردش چیزی ننویسم.

و درآخر هم باز راوی به کمک قصه میاد تا با غلظت خون و … توجیه کند که چطور بعد از این همه ساعت نمرده و انقدر توان دارد تا یک صحنه جرم باز سازی کند و پلیس را گمراه کند.

دیدگاهی بنویسید:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer