قسمت چهار سریال قورباغه

یادداشتی برای قسمت چهار سریال قورباغه

توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود.

رامین سوار ماشین کروک همراه مادرش در ترافیک ایست بازرسی، صحنه شروع قسمت چهار سریال قورباغه است.

یک ترافیک طولانی، گپ وگفتی با مادر و درنهایت مقابله با مامور ایست بازرسی و ناگهان پیداشدن یک انگشت.

داستان عجیب رامین از دهه شصت و ربط آن به انگشت پیدا شده به قدری طولانی، بی ربط و با قصه ناهمگون است که باورکردنش سخت است چرا اینجای داستان به این شکل روایت شده است. هرچند ممکن است در قسمتهای آتی داستان به این بخش رجوع کند اما این شکل فلش بک طولانی برای صرفا توجیه یک انگشت به مامور ایست بازرسی انتخاب شایسته ای نبود و نیست.

داستانی که فقط از لحاظ تصویری رنگ و لعاب خوبی و جذابی از زمان جنگ و دهه شصت دارد. و شامل لحظات مفرحی از افرادیست که تو اون مقطع شاید میزیستند. قصه ای که نمیدانیم چقدر قرار است به داستان اصلی ما کمک کند.

هرچند که داستان جانبازی و کاپوت خراب و انگشت قطع شده خیلی بی ایراد نیست و در قصه چفت و بست نمیشود و صرفا به بخش جدایی از قصه تبدیل شد که بواسطه نوستالوژی بودن جذاب بود و بس. قصه ای که حتی مامور ایست بازرسی هم آن رامضجک و سرکاری می داند.

در نهایت اما ماجرای هیپنوتیزم مامور ایست بازرسی است که باز کمی به کمک داستان می آید و یک بخش کوچک دیگری از داستان رو برای ما باز میکند و تمام.

دیدگاهی بنویسید:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer