قسمت یک سریال می خواهم زنده بمانم

یادداشتی برای قسمت یک سریال می خواهم زنده بمانم

‏توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود.

یک ایست بازرسی و یک دختر و پسر که درباره رابطه شون سوال میشود. این کلیشه ای ترین بخش فیلم و سریال ها با موضوع دهه شصت است. اما جواب ها هما و نادر و تدوین این سکانس، به کلی کلیشه شکنی میکند و نمره خوبی هم تو این کلیشه شکنی میگیرد. هرچند که از بازی خوب سحر دولتشاهی و پدرام شریفی نباید غافل شد. و این سکانس شروع قسمت یک سریال می خواهم زنده بمانم است.
همانطور که دیدیم فیلم قرار است دهه شصت خورشیدی را نشان دهد. مهمترین چالش فیمهای دهه شصتی فضا سازی وطراحی صحنه و لباس است که این سریال (لااقل در قسمت یک) در این زمینه خوب عمل میکند.

در ادامه ما یک مهمونی تولد داریم. به سبک همان دهه شصت. تو این سکانس جزییات به خوبی رعایت شده.
استفاده از نماهای چهار به سه با افکت و رنگ تصاویر دوربین های آن زمان به طرز هوشمندانه ای در تدوین این سکانس به کار گرفته شده. هرچند میتوانست این سکانس ها کوتاه تر شود ولی خوب به دلیل نوستالوژی بودن مخاطب را اذیت نمیکند.
اما نکته مهم دیگر در این سکانس بازی های خوب و دقیق و درست بازیگران، حتی بازیگران نقش های فرعی است که نباید از آن غافل ماند.

در ادامه و پس از بازداشت پدرخانواده  و انتقال به مرکز پلیس، داستان وارد فاز جدیدی میشود. و با اینکه این تغییر داستان درست اتفاق میافتد اما در ادامه دچار مشکلاتی میشود.
لحظه رودررویی هما با دشتی (مهران احمدی) رییس اداره آگاهی خوب شکل نمیگیرد. چه در برخورد اول و چه در ادامه. مثلا راه افتادن هما دنبال دشتی در اتاق بازجویی. هرچند قصه در اینجا قصد معرفی شخصیت دشتی را دارد اما کمی غیرواقعی این اتفاق می افتد. نکته غیر واقعی دیگر ئوشش هما در اداره آگاهی است. معموللا در اون سالها ئوشش در مراکز دولتی و نظامی طور دیگری بود. اما مشکل اصلی این سکانس گفتن ماجرای پدر هما به اوست.  اینکه دشتی عجولانه و سرپایی به هما و البته مخاطب، قضیه به این مهمی را میگوید و بلافاصله حکم اعدام را هم تایید میکند، کمی شلختگی و دست پاچگی در انتقال گره مهم داستان است.

این عجله و سرپایی بودن درگیر سکانس های بعد هم میشود. سکانس مواجه بعدی با دشتی در آگاهی به همراه نادر که آدرس امیر شایگان (حامد بهداد) داده میشود و خود سکانس معرفی و رویارویی هما و نادر با امیر شایگان.

هرچند شاید این عجله ها به علت از ریتم نیافتدن داستان باشد اما باعش شد تا در معرفی این شخصیت های  داستان کمی ناپختگی شکل بگیرد.

البته این قست یک است و باید ببینیم در قسمتهای بعد چه میشود.

دیدگاهی بنویسید:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer