یادداشتی برای قسمت یک سریال می خواهم زنده بمانم

قسمت یک سریال می خواهم زنده بمانم

‏توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود. یک ایست بازرسی و یک دختر و پسر که درباره رابطه شون سوال میشود. این کلیشه ای ترین بخش فیلم و سریال ها با موضوع دهه شصت است. اما جواب ها هما و نادر و تدوین این سکانس، به کلی کلیشه شکنی میکند و نمره خوبی هم تو این کلیشه شکنی میگیرد. هرچند که از بازی خوب سحر دولتشاهی و پدرام شریفی نباید غافل شد. و این سکانس شروع

ادامه مطلب

داستان بی خوابی – قسمت شش

داستان بی خوابی

بعضی سوالات هستند که آدم هیچ جواب درستی برایش نداره. آن روز وقتی یلدا ازم پرسید قضیه تو و دیبا چی شد؟ واقعا جواب درستی برایش ندلشتم. از اونجایی هم که دیبا و یلدا دوستای صمیمی هستند، میشد فهمید منظورش از این سوال چیه. تنها جوابی که به ذهنم میومد این بود که بهش خیلی ساده گفتم: هیچی مهم نیست. یعنی اینجا الان جاش نیست. اما اون پی سوالش رو گرفت و گفت: ببین علیرضا تو میدونی که من و

ادامه مطلب

داستان بی خوابی – قسمت پنج

داستان بی خوابی

بعضی وقتا آدمها به کسی نیاز دارند که باهاش بتوانند راحت حرف بزنند و درددل کنند. سعید هم از یکسال پیش که پدر و مادرش را در یک تصادف در جاده شمال از دست داده بود، این حسِ نیاز به همدرد، مخصوصا از نوع جنس مخالف را، به شدت احساس میکرد. این ها رو روانشناسی که یلدا و سعید بعد تصادف پیشش می‌رفتند، به یلدا گفته بود. برای همین سعید گاهی وقت ها تصمیمات احساسی بعضا اشتباه می گرفت. و

ادامه مطلب

یادداشتی برای قسمت هشت سریال قورباغه

قسمت هشت سریال قورباغه

‏توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود. تصویری از کودکی رامین که دنبال یک قورباغه است به همراه یک نریشن که داستان آنروز دزدی رامین و رفقا را بازگو میکند، سکانس ابتدای قسمت هشت سریال قورباغه است. فلش‌بکی از روز دزدی که قرار است پازل داستان را کمی تکمیل تر کند و تصویر واضح تری به ما از قصه نشان دهد. اما باز هم دست به گریبان تصادف می‌شود. ما می بینیم که تصادفی همان شبی

ادامه مطلب

یادداشتی برای قسمت هفت سریال قورباغه

قسمت هفت سریال قورباغه

‏توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود. تصویری از باران با صدای نریشن رامین و جمله ای که قرار است تاثیرگذار باشد ولی واقعا نیست، سکانس ابتدای قسمت هفتم است. از رفتار مالکانه رامین در خانه نوری و جرو بحث های نوری و سروش و آباد در میز صبحانه اگر بگذریم، رفتار رامین در نزدیک شدن به لیلا خواهر نوری و تلاش برای مخ زدن اون، بسیار نچسب است و به دل نمی نشیند. اما از

ادامه مطلب

یادداشتی برای قسمت شش سریال قورباغه

قسمت شش سریال قورباغه

‏توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود. چرخش دوربین، چشمهای خونی، و نریشن و توضیح و توضیح و توضیح. این سکانس شروع قسمت شش سریال قورباغه است. و مثل قسمتهای قبل شاهد به رخ کشیدن فرم در برابر محتوا هستیم. هرچند مثل قسمتهای قبل توضیح های رامین در قالب نریشن سعی در جبران محتوا دارد ولی خوب تا به اینجا موفق نبوده و به نظر نمیاد در آینده هم توفیقی داشته باشد. در ابتدای قسمت ما

ادامه مطلب

پژمان جمشیدی؛ پسر خوب سینمای ایران

پژمان جمشیدی؛ پسر خوب سینمای ایران

دیده شدن در فوتبال یعنی در سطح باشگاهی در یکی از تیم های مطرح و صدر جدولی توی چند سال متوالی بازی کنی و به تیم ملی دعوت بشی و تاثیرگذار باشی. از مجموع ۲۸۱ بازی باشگاهی، نزدیک هشتاد بازی برای تیم پرسپولیس، نزدیک به چهل بازی برای تیم سایپا و نزدیک سی بازی برای تیم پاس و البته چهارده بازی برای تیم ملی، به ما این اجازه را میدهد تا بتوانیم با قدرت بگوییم پژمان جمشیدی در فوتبال ایران

ادامه مطلب

داستان بی خوابی – قسمت چهار

داستان بی خوابی

گاهی شرایط کاری می‌کنند که مجبور میشی برخلاف میلت یک سری حرفها رو بزنی که شاید بهتر میبود نگی. اون روز وقتی یلدا گفت ماجرا را بگو، بر خلاف میلم بهش گفتم که اونی که سعید باهاش قرار داشت نسرین نبود. سارا بود! یلدا با چهره ای خوشحال از اینکه سعید با نسرین قرار نداشته اما نگران از اینکه سارا کیه ، از من پرسید: سارا؟ سارا کیه دیگه؟ نگاهی به سعید کردم و از سکوتش متوجه شدم همچین بدش

ادامه مطلب

داستان بی خوابی – قسمت سه

داستان بی خوابی

مثل اینکه قرار نبود مشکلات اون روز تموم بشه. وقتی خواستم از بیمارستان بیرون بیام، دم در اورژانس یلدا را دیدم. خودم را آماده کرده بودم برای هزار توجیه و حرف و بحث، برای جواب دادن به اینکه چرا به قولی که بهش داده بودم عمل نکردم. چرا مراقب سعید نبودم و … اما ناگهان متوجه شدم اصلا یلدا منو ندیده، مضطرب از نگهبانی سوال پرسید و به سرعت به سمت اورژانس رفت. چیزی که مشخص بود، اصلا حال خوبی

ادامه مطلب

یادداشتی برای قسمت پنج سریال قورباغه

قسمت پنج سریال قورباغه

‏توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود. یه باند هلی کوپتر و رامین و ناگهان نگهبانی که از رامین میپرسد اینجا چه میکند و فرار رامین، آغاز قسمت پنج سریال قورباغه است. در ادامه صحنه ای است که دو افسر لباس شخصی ناگهان وارد داستان می شوندو اسم و فامیل رامین را صدا میزنند. که برای ما سوالی را بوجود می آورد. و آن سوال اینکه اصلا آن ساختمان کجا بود؟ اگر خانه رامین بوده،آن نگهبان

ادامه مطلب

Site Footer