داستان بی خوابی – قسمت شش

داستان بی خوابی

بعضی سوالات هستند که آدم هیچ جواب درستی برایش نداره. آن روز وقتی یلدا ازم پرسید قضیه تو و دیبا چی شد؟ واقعا جواب درستی برایش ندلشتم. از اونجایی هم که دیبا و یلدا دوستای صمیمی هستند، میشد فهمید منظورش از این سوال چیه. تنها جوابی که به ذهنم میومد این بود که بهش خیلی ساده گفتم: هیچی مهم نیست. یعنی اینجا الان جاش نیست. اما اون پی سوالش رو گرفت و گفت: ببین علیرضا تو میدونی که من و

ادامه مطلب

یادداشتی برای قسمت شش سریال قورباغه

قسمت شش سریال قورباغه

‏توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود. چرخش دوربین، چشمهای خونی، و نریشن و توضیح و توضیح و توضیح. این سکانس شروع قسمت شش سریال قورباغه است. و مثل قسمتهای قبل شاهد به رخ کشیدن فرم در برابر محتوا هستیم. هرچند مثل قسمتهای قبل توضیح های رامین در قالب نریشن سعی در جبران محتوا دارد ولی خوب تا به اینجا موفق نبوده و به نظر نمیاد در آینده هم توفیقی داشته باشد. در ابتدای قسمت ما

ادامه مطلب

Site Footer