داستان بی خوابی – قسمت پنج

داستان بی خوابی

بعضی وقتا آدمها به کسی نیاز دارند که باهاش بتوانند راحت حرف بزنند و درددل کنند. سعید هم از یکسال پیش که پدر و مادرش را در یک تصادف در جاده شمال از دست داده بود، این حسِ نیاز به همدرد، مخصوصا از نوع جنس مخالف را، به شدت احساس میکرد. این ها رو روانشناسی که یلدا و سعید بعد تصادف پیشش می‌رفتند، به یلدا گفته بود. برای همین سعید گاهی وقت ها تصمیمات احساسی بعضا اشتباه می گرفت. و

ادامه مطلب

یادداشتی برای قسمت پنج سریال قورباغه

قسمت پنج سریال قورباغه

‏توجه: این یادداشت باعث لو دادن بخش هایی از داستان میشود. یه باند هلی کوپتر و رامین و ناگهان نگهبانی که از رامین میپرسد اینجا چه میکند و فرار رامین، آغاز قسمت پنج سریال قورباغه است. در ادامه صحنه ای است که دو افسر لباس شخصی ناگهان وارد داستان می شوندو اسم و فامیل رامین را صدا میزنند. که برای ما سوالی را بوجود می آورد. و آن سوال اینکه اصلا آن ساختمان کجا بود؟ اگر خانه رامین بوده،آن نگهبان

ادامه مطلب

Site Footer